‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گوی انتقادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفت و گوی انتقادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

تله هایی برای نور!؟


تله هایی برای نور!؟
گفت و گوی انتقادی
 (قسمت سوم – 2)


گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    آیا شما درمانگری هم می‌کنید؟
گاهی به صورت استثنایی و در موارد بسیار خاص بعضی را درمان كرده ام. غالباً هم حضوری نبوده...

2-    آیا در برابر درمان پول می‌گیرید؟
در برابر هر كاری كه به نام خدا بوده، کاری که برای مردم كرده ام و در برابر تعلیمی كه داده ام یا مواردی مانند این پولی از كسی نگرفته ام و نیازی هم به آن نداشته ام. در این سالها هم فقط در موارد نادر و استثنایی دست به درمان زده ام. البته در زمان نوجوانی هم چند بار (كمتر از پنج بار) درمان گری کردم و پول هم گرفتم اما آن کار به نام خدا نبود و البته ربطی هم به شفاگری نداشت و مربوط به درمان بود. این چند بار به همان حدود هفده تا بیست سال پیش بر می‌گردد.

3-  سوال کننده دوم: با استفاده از چه روشی آن مریضی‌های لاعلاج را درمان كردید؟ آیا این كار دخالت در كار پزشكی نبود؟
این کار دخالت در حوزۀ درمان نبوده و نیست. طرق زیادی برای درمانگری هست که انرژی درمانییکی از آنهاست که تابحال از آن استفاده نکرده ام. بیش از دویست روش در طب هماهنگ و مكمل وجود دارد كه اغلب آنها را آموزش داده ام اما كمتر اجرا كرده ام... درمانگری را هم بعنوان یک رویه نداشته ام و ندارم. درمان بیماری صعب العلاج آنها هم موضوعی است که مستند شده و مثل اكثر موارد مستند، نیازی به رد یا قبول من ندارد. اگر هم می‌خواستم از این راه به پولی برسم با درمان یكی از ثروتمندان یا رهبران دنیا می‌توانستم و می‌توانم زندگی مادی خود و همه دوستانم را تا پایان عمرشان تأمین کنم. امروز هم کماکان این امکان را دارم و چیزی عوض نشده است. انجام این كارها هم براساس همان نشانه‌ها و رویاها بوده نه به میل من یا به درخواست دیگری.

4-  پس صحت دارد كه شما هر نوع بیماری وخیم و لاعلاج را درمان می‌كنید؟ سرطانی ها، ایدزی ها، سكته‌ای‌ها و مریض‌هایی كه جواب شده اند؟
نه. این درست نیست. اما استاد روح الله این توانایی را دارند و بیمارانی كه ایشان را ملاقات كرده اند، تا جایی كه خود شهادت داده اند، شفا یافته اند... من هم گاهی بعضی از بیماران را معالجه كرده ام و آنها می‌گویند درمان شده‌اند اما عده بسیار بیشتری بوده‌اند كه نشده كاری برایشان انجام دهم.

5-    سوال کننده دوم: ولی به هر حال شما مجوز درمان ندارید و در كار پزشك‌ها دخالت كرده اید.
شما هم كه نماینده جامعه پزشكی نیستید ولی از طرف ‌آنها حرف می‌زنید.

6-    سوال کننده دوم: من به عنوان یك شهروند حرف می‌زنم.
شما غالباً مثل یك بازجو، بازپرس و قاضی حرف می‌زنید. البته مسئله‌ای نیست چون از اول خودم توافق كردم.


7-  مردم می‌گویند شما مستجاب الدعوه هستید. فكر نمی‌كنید این ادعای بزرگی باشد كه شما را در وضعیت خاصی قرار می‌دهد. شما چه موضعی در برابر این حرف داشته اید؟
طبق كلام خدا همه انسانها دعایشان به اجابت می‌رسد و این حق هر انسانی است كه دعا كند و دعایش مستجاب شود. به زبانهای مختلف می‌فرماید بخوانید مرا تا اجابت كنم شما را. و این برای همه و حق همه است. هر کس واقعاً دعا کند دعایش مستجاب می‌شود. هر کس از خداوند زنده بخواهد، دعایش مستجاب می‌شود. افراد زیادی را در این سالها دیده ام كه گفته‌اند دعاهایشان مستجاب است. بسیاری از آنها دختران و پسرانی بودند كه شما به آنها سوسول می‌گویید و مطمئناً اكثر آنها راست می‌گفتند. همه انسانها مستجاب الدعوه هستند اگر به واقع دعا كنند... اساساً خداوند وقتی می‌خواهد چیزی را به انسان ببخشد به او اذن دعا می‌دهد یعنی شاید حتی دعا بعد از وقوع است.

8-  سوال كننده دوم: بالاخره باز هم من به یك جمع بندی نرسیدم. نظر خود شما درباره حرفهای مردم چیست؟ آیا چیزهایی كه مردم درباره قدرتهای شما می‌گویند واقعیت دارد یا ندارد؟
سوالاتی كه شما مطرح می‌کنید از سالها پیش در بیانیه‌های متعدد، در سخنرانی‌های عمومی و در ملاقاتهای خصوصی بارها پاسخ داده شده. و این حرفها به گوش اكثر كسانی كه مرا می‌شناسند بارها به صورت شفاهی و مكتوب رسیده است.

9-  سوال كننده دوم: ‌گزارش‌هایی از شما چاپ شده است که از چند روز قبل برای مردم، زلزله بم و سونامی اندونزی را پیش بینی کرده اید و از چند ماه قبل هم حملات یازده سپتامبر و حملۀ اسراییل به لبنان... از چه طریقی از این وقایع مطلع شدید؟ به نظر ما سازمان اطلاعات آمریكا و اسرائیل از مدتها قبل می‌دانستند كه قرار است این اتفاق‌ها بیفتد. شما از چه طریقی از این اتفاقات مطلع شدید و منتشر كردید؟ ارتباط با سرویس اطلاعاتی آمریکا یا الهامات غیبی و وحی؟
در این سالها دهها فرمول تفکری طراحی شد. چند فرمول آن در بارۀ شاخۀ آینده پژوهی است که شاخه‌ای علمی و دانشگاهی است. از طریق تحلیل نشانه‌ها و الگوها به ویژه الگوشناسی وقایع و یا با استفاده از فرمول‌های تفكری مشابه... پیش بینی این اتفاقات و بطور كلی طیفی از وقایع آینده، امكانپذیر است و در این موضوع نه پای وحی در میان است، نه سرویسهای اطلاعاتی آمریكا و غرب.

10-           سوال كننده دوم: آیا شما می‌توانید زلزله به وجود بیاورید [همراه با خنده سوال كننده]؟
چند لحظه پیش که جواب این را گفتم. فقط خدا می‌تواند... اما اگر انسانی قادر بود زلزله ایجاد كند، من هم باید بتوانم چون انسانها شبیه به همدیگرند. ولی نشانه‌هایی طبیعی وجود دارد كه با دقت در آنها ممكن است بتوان حدود زمانی، مكانی و شدت (ضعیف یا قوی بودن) زلزله و دیگر بحران‌ها را معلوم كرد. هر كسی كه نشانه شناسی را بداند یا الگوهای وقایع را بشناسد می‌تواند بسیاری از چیزها را پیش بینی كند... در غرب، سالهاست كه آینده پژوهییك رشته دانشگاهی است. ولی رویاهای بشر حاوی چیزهای بسیاری از عالم بالا است كه یكی از آنها اخبار آینده و شعور نورانی است... اگر بدانی كه چطور آنها را بكار ببری و چطور از نشانه‌ها و رویاها و نورها استفاده كنی، بسیاری از مسائل بظاهر پیچیده، به سادگی حل می‌شوند.

11-           آیا شما اعتقاد دارید كه روح خدا در شما حلول كرده است؟
منظور از حلول چیست؟ و منظور از روح خدا كیست؟... من یادم نمی‌آید كه چیزی در من حلول كرده باشد. من فقط یك انسانم. غذا می‌خورم، می‌خوابم، بیمار می‌شوم، راهپیمایی می‌كنم، گریه می‌كنم و می‌خندم... قدیس هم، همانطور كه قبلاً گفته ام نیستم. گناه هم كه برای بشر اتفاقی طبیعی و بدیهی است. آن را هم كه گفتم.
در نوجوانی اتفاق بسیار بزرگی برایم افتاد که به آن فکر نکردم که چه بود و چگونه اتفاق افتاد. كسانی كه در جریان آن بودند گفتند این حلول است اما من نمی‌دانستم كه این چیست... بعد از آن همه چیز، طور دیگری در زندگی ام تغییر کرد. تابحال هم این موضوع را جز به اضطرار باز نکرده ام، نه برای خودم نه دیگران.

«خدا رحمت كند بنده‏ای كه محبت مردم را به سوی خود جلب می‌كند، و آنچنان که می فهمند با آنان سخن می گوید و از افشای حقیقت به گونه ای که انکار می کنند صرفنظر می نماید. » امام صادق (ع)

12-     سوال كننده دوم: با مجموعه چیزهایی كه درباره شما هست شما یا باید ادعای خدایی داشته باشید یا پیامبری و امامت یا اعتراف كنید دست نشانده آمریكا و دوره دیده آنها هستید.
چرا باران می‌بارد؟ در یك افسانه قدیمی می‌گفتند در بین ابرها، اژدهایی بزرگ هست كه هر وقت گریه می‌كند، باران می‌آید و در قدیم از این نوع افسانه‌ها برای توجیه باران آمدن فراوان بود. اما واقعیت این است كه هرگاه ابرها می‌آیند و شرایط مساعد باریدن است، ‌باران می‌بارد. همین. بقیه حرفها افسانه و توهم است. من فقط یك انسان معمولی ام، چنین ادعاهایی هم همانطور كه در گذشته گفته ام، موهوم است. اگر هم به قول شما و دوستانتان لیدر نامرئی آمریكا و غرب در منطقه می‌بودم باید طی این سالها مردم را غربی و آمریكایی می‌كردم اما مردمی كه با آنها در ارتباط بوده ام و زنده هستند و شهادت می‌دهند، خدایی شده‌اند. اگر میوه درختی سیب بود این سوال درستی نیست كه بگویند‌ آیا آن درخت پرتقال است...

13-           ...
14-           سوال كننده دوم: روابط خانوادگی شما چطور بوده است؟
اگر منظور اولین خانواده رسمی است كه در آن زندگی كردم، با آنها ارتباط چندانی نداشته ام و طی مدتی كه با هم بودیم شناخت واضحی دربارۀ خودم را به ایشان بروز نمی دادم. آنها هم عموماً تصورات متناقضی درباره ام داشتند یا اصطلاحاً قبولم نداشتند، كه مقصر نبودند بلكه خودم مقصر بودم و خودم امكان شناخته شدن یا شناخت صحیح را برایشان فراهم نمی‌كردم... اما طی سالهایی که مادرم بیمار و فلج بود عموماً از او پرستاری و مراقبت می‌کردم. او روز و شب با من بود و این یکی از دلایلی بود که کمتر می‌توانستم به بیرون ازخانه بروم... همیشه هم در سلامتی و بیماری، که اغلبش بیمار بود برایم دعا می‌کرد... بعد هم روی دستهایم فوت کرد.

15-     كتاب جریان هدایت الهی را خودتان نوشتید؟ آیا شما خودتان همه محتوای آن را تائید می‌كنید؟ قبول دارید كه این كتاب یکی از خطرناک ترین کتابهایی است كه تا به امروز به زبان فارسی نوشته شده است؟

حدود دوازده سال پیش در 23 سالگییك دوره از سخنرانی‌های عمومی را دوستان روی كاغذ آوردند و آقای پیما الهی (فرشاد مرادی) كار تنظیم و تدوین آن را انجام داد و با كمك دوستان دیگری از ال یاسین، مقدمه‌ها و توضیحاتی هم به آن اضافه كرد. اساس آن كتاب همان اولین سخنرانی‌های عمومی است كه بعداً ویرایش شده اما بعضی از قسمتهای آن همانطور كه از سال 1377 در بیانیه‌ها منعكس شده، مورد تائید نبود. قسمتهایی از مقدمه و توضیحات و جزئیاتی از كتاب. البته برای قضاوت درست‌تر درباره آن كتاب باید سخنرانی‌های ]كتب[ سالهای بعد را هم در نظر گرفت چون این در واقع قسمتی از كل مطلب است آن هم در سن 23 سالگی... این كتاب، بسیاری را آنطور كه خود گفته‌اند و مستند شده، از مرگ نجات داده است، هدایت كرده است، روشن‌تر و نورانی‌تر كرده است و به سمت خدا متوجه و به خدا پیوند داده است. گزارش‌هایی كه مردم طی سالها درباره آن كتاب داده‌اند ثبت و مستند شده است. اینها را براساس آن می‌گویم. بعضی‌ها می‌گفتند آن كتاب را دهها مرتبه خوانده اند. بعضی‌ها با آن می‌خوابیدند، بیدار می‌شدند و به سفر می‌رفتند. اما حقیقت سنجی این كتاب هم با میزان قرآن است یعنی اگر كلمه‌ای از آن با قرآن یا كلام خدا هماهنگی نداشته باشد مردود و باطل است ولی در این سالها نه من چنین چیزی را دیدم، نه دوستان شما و نه مراكز فرهنگی و نه مراكز مذهبی بررسی كننده. این سخنرانی‌ها را و اكثر سخنرانی‌های این سالها را با قلبم می‌گفتم. فكر نمی‌كردم. هر چه به قلبم می‌آمد می‌گفتم. حالا می‌بینم كه خیلی‌ها با قلبشان آن را شنیده اند... فكر نمی‌كنم آن كتاب خطرناک باشد.

16-     سوال كننده دوم: چرا در سالهای گذشته كتاب (جریان هدایت الهی) را خودتان نقد نکردید با وجودی كه می‌گویید بعد از انتشار كتاب، عدم موافقت خود را با قسمتهایی از آن اعلام كردید؟ در همه این كتاب بدعت گذاری وجود دارد.
باید ببینم که بتوانم. هر نظری که لازم بوده در بیانیه‌ها و سخنرانی‌ها و جلسات مطرح شده است... اگر بدعتی نبینم، اگر کفر و الحادی آنطور که شما می‌گویید هست، نبینم چگونه اصلاح کنم. ولی سؤال این است که چرا در این دوازده سال این همه نهادهای فرهنگی و مذهبی، این همه شخصیتهای فرهنگی این کار را نکردند یا طی این سالها کسی نیامد نکته‌ای بگوید، امر به معروف و نهی از منکری کند. و البته آن كتاب هم با مجوز مراكز رسمی و فرهنگی منتشر شده و هر كاری كه قانوناً‌ لازم بوده،‌ درباره آن انجام شده است. چرا شما كه این ادعا را می‌كنید همین الان چند نمونه از این بدعت‌ها و كفرها را نشان نمی‌دهید تا مرا و همه خوانندگان آن كتاب را قانع كنید. شما هم مثل من نمی‌توانید. من هم جز توحید و خداپرستی محض در آن ندیدم.

17-           سوال كننده دوم: آیا شما خودتان حاضر هستید کتابتان را نقد کنید و انحرافات آن را اصلاح کنید؟
در هر جایی که اشتباه یا انحرافی باشد چه در این کتاب یا هر جای دیگری، همیشه سعی در اصلاح آن داشته ام. همچنان هم دارم. اگر هم کسی بیاید و اشتباهات آن را نشان دهد كه فكر نمی‌كنم چنین چیزی باشد، از او سپاسگزار شده و حتماً نظرش را عملی می‌گیرم. اما اگر اشتباهات احتمالی نشان داده شود،‌ ولی در این سالها چنین اتفاقی نیفتاده است. اگر اشتباهات آن را ببینم قطعاً آن را نقد می‌کنم... در علوم باطنی، خودمحکومی اگر به حق باشد، جهش روح محسوب می‌شود. چه کسی به جهش‌های روح مشتاق نیست.

18-     سوال كننده دوم: اما واقعاً این كتاب پر از بدعت و كفرگویی است. خود شما هم به این موضوع اعتراف دارید.
چرا جلوی چشمم حرف در دهانم دروغ  می‌گذارید؟ گفتم اگر در آن بدعتی ببینم، اما ندیده ام... سالها است كه دهها هزار نفر آن را خوانده‌اند اما تا كنون كسی موردی از كفر و بدعت نشان نداده یا یادآوری نکرده یا اگر اشتباه است امر به معروف و نهی از منكر از جانب هیچ فردییا نهادی صورت نگرفته است. براساس همین كتاب برای گرفتن حكم قتل ام تلاش كردند. رفتند و با گزینش‌های مغرضانه سعی كردند بعضی از آقایان را فریب دهند اما خداوند نخواست كه آنها فریب اینها را بخورند. نظردهندگان هم چنین چیزهایی را در آن ندیدند... ولی درباره بعضی از جزئیات مقدمه و بعضی از تنظیمات آن، از چند سال قبل به اكثر الاهیون اعلام شد كه بنده موافق نیستم...
اما اگر آن كتاب پر از كفرگویی است چطور غالب خوانندگان خود را متوجه خدا كرده و به سمت او بازگردانده است. چطور رابطه اكثر خوانندگان خود را با خداوند، تغییر داده است. چطور چنین موج بزرگی از خداگرایی را آن هم در میان اقشار غیرمذهبی ایجاد كرده و مادامی كه هست، ایجاد می‌كند. اگر این كتاب پر از كفر و بدعت است چرا با وجود آنكه همه دیده بانان اجتماعی غالباً آن را در این سالها در دست داشتند، از جانب آنها حرفی زده نشده و‌ نقدییا سوالی مطرح نشده. چه چیز دیگری پیش آمده كه بعد از این همه سال در چنین زمانی باز به این فكر افتادید كه در این كتاب كفرگویی شده و مهمتر اینكه چرا این كفرها و بدعتها را نشان نمی‌دهید و مصادیق آن را هیچ وقت ذكر نكردید و الان هم قادر به ذكر آن نیستید.

19-     سوال كننده دوم: این کتاب (جریان هدایت الهی) پر از بدعتهای مختلف است. یک مورد بارز آن در صفحۀ 157 است که وقتی از شما سؤال شده که آیا مسیح در آینده پشت سر امام زمان (عج) نماز می‌خواند یا خیر، شما با نیات مشكوك از پاسخ به این مسئله امتناع کرده اید یا از پاسخ به سؤال به صلیب کشیده شدن مسیح. 
اینکه در جواب نماز خواندن عیسی مسیح (ع) پشت سر ولی عصر (عج) گفتم که «وای بر این ذهن تفرقه اندیش»، ادامۀ جواب در کتاب نیامده و علامتِ نقطه چین دارد که باید دید ادامه آن چیست. و بعد اینکه این سؤال‌ها توسط چند نفر پرسیده شد که یکی شان شیعه و مسلمان و یکی از آنها مسیحی بود. هر دو نفر اینها از شاگردانم بودند و جواب می‌بایست میانه و پیوند دهنده می‌بود نه در جهت دامن زدن به تفرقه و اختلاف بیشتر. هدف آنها هم از طرح این سؤالات، هیجان طلبی و رقابت هیجانی و برتری طلبی بود نه جستجوی حقیقت. واکنش‌های افراطی و متعصبانه و نابینا همه جا را پر کرده. چه لزومی به تکرار و تشدید بیش از حد آن است. در جواب آن هم که پرسید پیامبر اسلام (ص) بهتر است یا عیسی مسیح، نیت ام نزدیکی، پیوند و صلح بود وقتی كه گفتم خدا از هر دو بهتر است. در ارزیابییک حرف یا جواب باید توجه کرد در چه زمانی، چه مکانی، تحت چه شرایطی و با چه مخاطبی بیان شده است.

20-           آیا قبول دارید كه در سخنرانی‌ها و نوشته‌های شما گرایش به مسیحیت وجود دارد؟
اگر اینطور است برنامه و عمدی در كار نبوده و شاید این به دلیل محبت فوق العاده‌ای باشد كه نسبت به مسیحا (ع) داشته ام... اگر هم صحبت خاصی بوده اشاره به فرد مسیحا (ع) بوده است نه دین خاصی. البته علاوه بر قرآن، كتاب مقدس را هم می‌خوانم.

21-           نظرتان درباره تثلیث چیست؟
همه این سالها درباره لا اله الا الله تعلیم داده ام، گفته ام و نوشته ام. اگر ماهی اهل اعتقاد بود آیا می‌شد معتقد نباشد كه اقیانوس از آب به وجود آمده و گمان كند مثلاً از چوب بوجود‌ آمده است. هچ كس نیست كه با خدا كمی آشنا باشد و ذره‌ای به تثلیث یا مشابه آن اعتقاد داشته باشد. اینكه خدا یكیست،‌ لا اله الا هو،‌ اصلی است كه همه بشر چه آن را بگوید یا نگوید، غیر از آن نیست. وجود سه خداوند نه تنها باطل و مردود است بلكه متناقض و غیرعلمی و غیر فطری است. اما ابعاد سه گانه وجودی انسان مانند روح، روان، جسم و قرینه‌های آن كه در علوم مختلف گفته می‌شود مانند شخصیت‌های سه گانه انسان واقعیاتی است كه ارتباطی با تثلیث كه مفهومی باطل است ندارد.

22-           آیا تعداد دقیق شاگردان و تیراژ كتاب جریان هدایت الهی را می‌دانید؟
ظاهراً‌ تعداد آنها زیاد است اما عدد معلومی ندارم. از تعداد دقیق یا تیراژ كتاب هم اطلاع ندارم اما خبر دارم كه آن كتاب را بعضی‌ها خودسرانه و غیرقانونی منتشر كرده اند. بعضی از دوستان می‌گویند مخاطبان ما صدها هزار نفر بوده‌اند و بعضی می‌گویند دهها هزار نفر. دشمنان هم با عصبانیت می‌گویند چند صد نفر. ولی فکر نمی کنم تعداد اهمیتی داشته باشد. اگر ما یک نفر را نجات داده باشیم که مسلماً داده ایم اگر این کتاب یا جلدهای بعدی آن یک نفر را به خداوند بازگردانده باشد که قطعاً همینطور بوده است، این مطابق كلام خداوند چه معنایی دارد؟

23-     سوال كننده دوم: چرا شما خودتان را از مردم مخفی می‌كنید؟ چرا در متن‌هایی كه مربوط به شماست اسمتان نمی‌آید و از اسم مستعار استفاده می‌شود؟
این چطور مخفی كردنی است كه با دهها هزار نفر حضوراً حرف زده ام و جلسات ما گاه به گاه با عموم مردم برگزار شده. آدرس مرا دهها نفر می‌دانند و با هم ارتباط روزانه و هفتگی داریم و من جایی بعنوان محل خصوصی زندگی ام ندارم چون عده زیادی به خانه ما رفت و آمد دارند با این حال در این سالها ما روند مشهور شدن را طی نكرده ایم و جلوی آن را گرفته ایم... اگر اسمم بیاید می‌گویند قصد شهرت طلبی، كلاهبرداری، سوء استفاده و معروف شدن داری. نمی‌دانم باید چكار كرد. آیا اگر بگویم شهرت طلب و قدرت طلب و سوءنیت دار و كلاهبردار و شیاد و دروغگو و كافر هستم مسئله حل است. اگر كار شما اینطور تمام می‌شود، مشكلی در گفتن این حرفها نیست... اگر خودت را مطرح نكنی و معركه نگیری می‌گویند حتماً قصدهای سوئی داشته ای... اگر قصد شهرت و معروفیت داشتم كنار همۀ كارهایم اسمم می‌آمد در حالی كه كارهای بسیاری كرده ام كه اسمم آنجا نیست. با چند قدم ساده و سریع و حتییك قدم بزرگ می‌توانستم و می‌توانم به سرعت در همه جهان معروف شوم در كمتر از یك روز. اگر نظریات و تئوری‌هایی را كه طرح كرده بودم، خودم مطرح می‌كردم نه دیگران، اگر مردم از طریق تلویزیونهای ماهواره‌ای در جریان سخنرانی‌ها و جلسات قرار می‌گرفتند، اگر شاهدان برای همه مردم جهان شهادت می‌دادند و اگر برخی دیگر از كارها انجام می‌شد، معروفیت و مشهور شدن آنی بود. با این حال خودم را هم مخفی نكرده ام. هر روز ساعتها در طبیعت اطراف یا اگر در شهر باشم در كوچه‌ها و خیابان‌ها راه می‌روم، فقط دوست ندارم جز در موارد لازم در جمع دیگران حاضر شوم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

۱۳۹۲ تیر ۱, شنبه

كوه را چاه دیدن- گفت و گوی انتقادی


كوه را چاه دیدن
گفت و گوی انتقادی
(قسمت سوم-6)
گفتگوی زیر در فروردین ماه سال 1386 طی دو جلسه با ایلیا «میم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. لازم به توضیح است که مطالب پیاده شده از روی فیلم، مورد بازخوانی ویرایشی قرار گرفته است. قسمت دوم این گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت كه با عنوان «برترین رئیس جمهور» در نشریۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسید و موجب تعطیلی آن نشریه كه اولین نشریة تخصصی در زمینۀ دانش تفكر محسوب می‌شد، گردید. قسمت اول مصاحبه در تاریخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نیز براساس فیلم جلسه، پیاده سازی و بازنویسی شدند.
لازم به ذكر است كه سوالات گویندگان، انعكاس دهنده نظرات طیف مورد اشاره نیست و پاسخ‌های استاد ایلیا «میم»، در مواردی كه به فرد مقابل مربوط می‌شود، قابل تعمیم به طیف مذكور نمی‌باشد. در چنین مواردی پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1-    سوال کننده دوم: چرا در سخنرانی‌ها و گفت و گوهای مختلف، خود را مسلمان معرفی نكرده‌اید و از این موضوع طفره می‌روید؟ در کتاب جریان هدایت الهی هم گفته اید دین من لا اله الا الله است.
... مخاطبان من از ادیان و مذاهب مختلف هستند. از طرفی بعضی از این صحبتها بعد از مدت کوتاهی در خارج ازکشور و برای افرادی که به ادیان دیگر وابسته هستند از طریق افراد دیگر و با اسم دیگر هم منتشر می‌شود. بنابراین لازم است که همه را رعایت کرد تا همۀ حرف قابل شنیدن باشد. تحریک تعصبات مذهبی فقط مقاومت‌ها را فعال می‌کند... وقتی با عده‌ای حرف می‌زنم باید حال و وضع آنها را رعایت کنم. اما در مواردی هم بوده است که به مسلمان بودن خود، صریحاً اشاره کرده ام.

2-    سوال كننده دوم: سال گذشته (1385) كتاب كوچكی تحت عنوان «شیعه علی مانند علی است» و یك بار هم با اسم ال یاسین توسط انجمن متفكران و محققان كه مجموعاً از شاگردان شما هستند، پخش شد. پیام كتاب درباره ویژگی‌هاییك حزب اللهی واقعییا یك شیعه واقعی است. آیا شما خودتان را یك حزب اللهی می‌دانید و تصورتان این است كه شما و شاید فقط شما، شیعه علی و مانند علی هستید؟
در جایی نگفته ام كه حزب اللهییا شیعه كامل علی (ع) هستم و حالا در اینجا هم می‌گویم كه این درست نیست. آنطور كه شما حزب اللهی و شیعه علی (ع) هستید، من نیستم...

3-    همه آن كتاب درباره این موضوع است.
به زمان و شرایط كلام توجه كنید. در مقطعی از زندگی ام،‌ من ظاهراً یك حزب اللهی تقریباً تمام عیار بودم. چند گروه امر به معروف و حزب الله داشتم. دكترین‌های حزب الله را بازبینی می‌كردم و دكترین جدیدی را در این باره مطرح كردم. در آن مقطع خودم را یكی از حزب اللهی ترین‌های این دنیا می‌دانستم. نه فقط حزب اللهی بودم بلكه غیر حزب اللهی را هم حزب اللهی می‌كردم و گروههایی را كه داشتم راهبرد و برنامه ریزی می‌كردم. در یك مقطعی، خود را شیعه ترین‌ها و همانندترین‌ها می‌دانستم. به نامحرم نگاه نمی‌كردم، علاوه بر واجبات، مستحبات را رعایت می‌كردم و احتیاطهای ظریف را هم به كار می‌بردم...
اما نتوانستم آن را ادامه دهم و به دلیل اتفاقاتی كه افتاد و چرخش‌هایی كه در نگاه و بینش و اندیشه هایم به وجود آمد، از آن فضا دورتر و دورتر شدم... آن حرفها هم در شرایط خودش گفته شده است.

4-    سوال كننده دوم:‌ یعنی آن مطالب را دیگر قبول ندارید؟
یقیناً دارم اما ادعایی در پس و پیش آن ندارم به اینكه حزب اللهییا شیعه علی (ع) هستم. شیعه علی و مانند علی بودن ادعای بزرگی است و شاید یكی از بزرگترین ادعاها در این دنیاست ولی اگر منظور عشق به علی (ع) باشد، شاید بتوانم ادعا كنم كه با تمام وجودم به او عشق می‌ورزم.

5-    بعضی‌ها شما را مروج اسلام آمریکایی و لیبرال می‌دانند. فكر می‌كنید چرا؟
باید دید چه کسانی این را می‌گویند و چه قصدی از بیان آن دارند. همان قصد برچسب زدن و بهانه داشتن؟ با این همه آدم باسابقه و سرشناس و موافق، آمریکا با افرادی مثل من چکار دارد. حرفهای چند ساله‌ای که زده ام معلوم است و نمی‌دانم اینها چه ارتباطی با این برچسب یا سایر برچسب‌ها دارد. البته شاید به دلیل آنکه حرف از تسامح و تساهل و نرمش و آسان گیری خداوند، حرف از بخشش و محبت الهی و رحمت و مغفرت او فراوان بوده، بخش زیادی از صحبتها، میانه روی معنوییا به قول شما لیبرالی به نظر بیاید. ولی به ما نسبت‌های افراطی هم داده‌اند که در نقطه مقابل این است پس معلوم می‌شود موضوع بیشتر سلیقه‌ای است... وقتی به ما گفتند مروج اسلام لیبرال، در همان زمان هم بعضی می‌گفتند مروج وهابیت و حتی ترویج دهنده مسیحیت كه این‌ها متناقض هم اند.

6-    درباره شما این ادعا هم مطرح شده است كه شما قدیس هستید.
نه تنها این طور ادعاها و مشابه آن هرگز در جایی از جانب ما مطرح نشده بلكه عموماً ‌عكس این حرفها بیان شده است و خیلی‌ها حاضرند این را و هر چه را که گفته ام شهادت دهند. درباره معصومیت، مقدس بودن و مذهبی بودن و بسیاری از مطالب مشابه هم گفته ام و نوشته ام من یك انسانم و مثل بقیه انسانها در زندگی ام گناه كرده ام اما همیشه تلاش و نیتم این بوده که تسلیم و خدمتگزار خدا باشم و به خواست خداوند بوده ام و به عمد و دانسته مرتکب گناه و خطایی نشده ام. اما ناخواسته و ندانسته، قطعاً این اتفاق بارها افتاده است. انسان با گناه و اشتباه قرین است. اما خداوند هر كه را بخواهد از رحمت و نور و محبت خود برخوردار می‌سازد، هر كسی را بخواهد می‌بخشد، به هر كس كه بخواهد روح خود را می‌دهد و هر كس را كه بخواهد پیروز می‌كند. همه اینها كلمه به كلمه و مكرراً‌ در قرآن و کتب مقدس وجود دارد.

«گفته‏اند من هرگز گناه نكرده‏ام و من پاك و معصوم هستم. اما اینطور نیست. چون پیش از این من گناه كرده‏ام و پاك و معصوم هم نبوده‏ام. مرا از خودم بشناس نه از حرف دیگرى.»
«می‏گویند من قدیسم و حال آنكه قدوسیت تنها از آن خداوند است و احدی جز خداوند متعال، قدّوس نیست.»

7-    برای جذب مردم و جوانان از چه روش‌هایی استفاده می‌كنید؟
از هیچ روش خاص و برنامه ریزی شده‌ای استفاده نكرده ام. فقط با آنها حرف زده ام و آنها هم عمدتاً‌ كتاب را خوانده اند. خود مردم هم برای این سوال جواب دارند... حتی، گاهی هر چند سال یكبار همدیگر را دیده ایم یا ‌آنها فقط به یك سخنرانی آمده اند... آنها كلام خدا را، همان مفاهیم و كلماتی كه در قرآن هست را با زبان خودشان و به شیوه هماهنگ شنیده اند. خدایی ناكرده من چیزی از خودم به كلام خدا اضافه یا از آن كم نكرده ام، همان مفاهیم قرآنی را طوری بیان كرده ام كه برای مردم قابل لمس، قابل فهم و محسوس باشد. آنها را جذب نکردم، خداوند آنها را به خود جذب کرده. آنها جذب كلام خدا شده اند. كلامی كه هماهنگ با شرایط بیان شده است. من هم مثل آنها جذب شده ام و فرق زیادی با هم نداریم. خداوند مرا و آنها را دعوت کرده و خدا با ما این كارها را كرده. من یا بقیه كاره‌ای نبوده ایم. این عین واقعیت است.

8-    سوال كننده دوم: چه وعده‌هایی به مردم داده اید؟
از طرف خودم به هیچ كس هیچ وعده‌ای نداده ام. وعده‌هایی را كه خدا به انسان داده به نقل از كلام خدا برای آنها دوباره گفته ام و هرگز وعده خاصی ‌به مردم نداده ام. این را با زبانهای مختلف به مردم گفته ام و نشان داده ام که خداوند زنده است. نمرده و زنده است، مانند زندگان عمل می‌کند. می‌بیند، می‌شنود... گفته ام که خداوند برای همگان در دسترس است، گناهکار و کم گناه. گفته ام که خداوند دعای همه را، هر که او را به واقع بخواند، مستجاب می‌کند...

«به حضور الهی بازگردید و بازگردانید. تسلیم باشید و تسلیم گردانید آنگاه جانشین خدایید.»
« تسلیم و خدمتگزار خداوند باشید. خود را تماماً در اختیار او بگذارید و زندگی خود را به تمامی صرف خدای خود كنید.»

9-    سوال كننده دوم: شما به دنبال شهرت و معروفیت بوده اید. رک بگویم؛ بعضی از دوستان ما معتقدند شما كلاهبردار و شیاد هستید که دین مردم را از آنها گرفته اید و در عوض چیزی به آنها نداده اید. مردم را استثمار كرده‌اید و به نفسانیات خودتان پرداخته اید.
اگر نجات دادن انسانها كلاهبرداری است پس من كلاهبردار هستم. اگر وارد كردن خدا و كلام خدا به زندگی مردم نفس پرستی است پس انگیزه من نفس پرستی بوده. اگر گفتن از خدا و تسلیم به خدا دروغگویی است پس من دروغگو هستم و دروغ گفته ام. وقتی كه معنای منیت و خودبینی را، تعلیم دادن و روشن كردن مردم بگیریم پس از ابتدا من با نیت خودبینی و منیت با مردم جلسه داشته ام. شما تسلیم كردن مردم به خدا را،‌ قدرت طلبی و مركزیت گرفتن ترجمه می‌كنید بنابراین بله، من به دنبال قدرت طلبی و هیجان و مركزیت گرفتن بودم. آنطور كه شما اصرار دارید قصدم از سخنرانی‌ها و تعلیماتی كه داده ام همه چیزهای بدی بوده است كه شما می‌گویید. این نظر و اصرار شماست اما در حقیقتی كه هست و در نتایج حاصله، اثری ندارد. اگر می‌خواستم معروف و مشهور شوم چرا فیلم آن جلسات محدود در شبكه‌های ماهواره‌ای پخش نشد؟ چرا در شبكه‌های جهانی با مردم دنیا حرف نزدم؟ چرا به قول شما آدرسم را كسی نداشت و اسمم را هم به درستی نمی‌دانستند؟ چرا تصاویرم در رسانه‌ها و در دست مردم نبود؟ چرا بر ضد مشهور شدن عمل كرده ام؟ این چطور مشهور شدنی است که فردی که باید مشهور شود ناشناخته بماند؟ مثل اینکه بگویید یک نفر می‌خواست یک استخر آب را با چنگال بخورد و جالب‌تر اینکه، برای نشان دادن صحت این موضوع، هر چه بیشتر بر وجود چنگال تاکید می‌کنید، در حالی که این استدلال و تاکید، متناقض است... شما با حرفهایی كه می‌زنید خودتان را محكوم می‌كنید نه مرا. اما درباره منافع دیگر. چه كسی در این سالها برای شخص من كار كرده است؟ از چه كسییا كدام فرصت استفاده‌ای شخصییا سوء استفاده شده است؟ برای معروف شدن كمتر از یك روز و حتی شاید كمتر از نیم روز زمان لازم است... اما این شما هستید که دانسته یا ناخواسته قصد دارید مرا معروف کنید و در این مدت هم نتیجه کار شما همین بوده است... با وجود شما اسلام و نظام اسلامی نیازی به دشمن ندارد. شما دشمنان دوست نما هستید. این نوع از دشمن خطرناک ترین و مخوف ترین دشمنان است. هر کسی که با شما موافق نیست و دیدگاههای کور و بینش‌های جاهلانه و روش‌های جنون آمیز شما را قبول ندارد او را دروغگو، شیاد و کلاهبردار می‌خوانید. قبل از من این تهمتها را به دیگران هم زده اید، بعد از من هم همین کار را می‌کنید... شما با نیات مغرضانه و بدبینانه عزم دارید كه مرا هر طور كه شده و از هر راهی محكوم و مجرم قلمداد كنید اما مطمئن باشید كه دارید با خدا می‌جنگید چون خدا از بنده خدمتگزار خودش حمایت و دفاع می‌كند و خداوند به جای کسی که به او توکل دارد، عمل می‌کند و می‌جنگد...

10-           ...
11-           خودتان خوب می‌دانید كه حرف زدن درباره مفهوم آیات قرآن و تفسیر كردن، شرایط خاصی می‌طلبد. تحصیلات حوزوی، آشنایی با معانی فقهی و اسلامی، تلمذ در محضر علمایی كه به كار تفسیر اشتغال داشته اند. شما با چه مجوزی به خودتان اجازه می‌دهید كه درباره قرآن حرف بزنید؟
هر كسی می‌تواند درباره مفاهیم حرف بزند اما اگر منظور تفسیر است كه بنده رسماً قرآن را تفسیر نكرده ام. فقط درباره لا اله الا الله و بسم الله الرحمن الرحیم، چند جلسه ای داشتم كه متن چند جلسه آن هم منتشر شده است. الان هم در جلسه سی و هشتم تفسیر بسم الله هستیم. اگر متون دیگری به عنوان تفسیر، از بنده وجود دارد توضیحاتی بوده كه با الهام از آن آیه بیان كرده ام كه بعداً تفسیر آن آیه تلقی شده است. اگر كسی اشتباهات این متون را بگوید یا بهتر از آن بگوید ما اصلاح می‌كنیم و اگر بهتر گفت سكوت می‌كنیم و به ایشان گوش می‌دهیم. واقعاً همینطور است. بله، من دانش متعارف تفسیر را مطالعه نكرده ام. ادبیات عرب نخوانده ام، روحانی هم نیستم، حوزه هم نرفته ام... اگر هم آن تفسیرهای مختصر درست نیست این را ‌بزرگان دین باید بگویند اما تا جایی كه شنیده ام اكثر آنهایی كه از آن باخبرند به آن مشتاق بوده‌اند و آن را تصدیق می‌كنند.

12-           سوال كننده دوم: اما شما به خودتان اجازه می‌دهید قرآن را تفسیر به رای كنید.
اگر منظورتان از تفسیر به رأی این است كه بنابر آنچه می‌دانستم تفسیر می‌كردم، بله اینطور تفسیر می‌كردم. من قرآن را آنطور كه می‌دانستم تفسیر می‌كردم نه آنطور كه نمی‌دانستم. و در بارۀ بسم الله الرحمن الرحیم هم بر اساس تفكرات و نظرات خودم آن را تفسیر كردم و فكر می‌كنم اعظم كارها هم هنوز انجام نشده اما اگر منظور از تفسیر به رأی، تعریف حقوقی آن، با غرض و سوء نیت باشد، خیر. آن متن‌ها هست و این همه آدم هم در این دنیا هست. ببینید چه كسی می‌تواند با خواندن آنها به خدا نزدیك نشود و از خدا دور شود. خلاصه آن جلسات این است كه خدا بسیار بسیار خوبتر از تصورات ماست. این حرف به نفع چه كسی جز خداست؟ در بارۀ مجوز هم نمی‌دانم باید از چه كسی بگیرم و چگونه. اما قاعدتاً ال یاسین با مجوز قانونی آنرا چاپ كرده اند.

13-           ...
14-           ما خیلی وقت است كه شما را می‌شناسیم و از نزدیك هم با آنچه در اطراف شما می‌گذرد آشنایی داریم. ما هم می‌دانیم كه نیات شما خدایی و برای خدمت به مردم بوده اما محصولات كار شما تخریب كننده جامعه است.
نیات را خدا می‌داند اما درباره نتایج كارها كه همگی موجود و قابل بررسی اند. اصلی ترین محصول كار ما تا اینجا، ‌نجات دهها هزار تن از مردم و جوانان بوده. ‌اینها زنده و شاهدند و خداوند بین ماست و خوبترین شاهد. محصول، بازگشت اكثر آنها به خدا و كلام خدا بوده. آموزش و ساختن صدها محقق،‌ نویسنده،‌ متفكر و سخنران بوده. به فیض و رحمت خدا بسیاری از تاریكی قبرمانند بیرون آمدند و نسبتاً ‌بیدار و روشن شدند یا لااقل تاریكی آنها كمتر و كمتر شد. نسبتاً‌ فهمیدند، بعضی كم و بعضی زیاد. بسیاری به خدمت خدا گرویدند. هزاران نفر به تحقیقات و محقق شدن و محقق بودن روی آوردند. كتابهای بسیاری نوشته شد كه البته اغلب آنها را منتشر نكردند... خداوند با عشق و بخشش معرفی شد نه خشونت و بدی بنابراین بسیاری مجذوب حقیقت شدند...

15-           سوال كننده دوم: درباره تخلفات فرهنگی،‌ اخلاقی و اقتصادی تان صحبت كنید.
هیچ. چیزی نیست كه توضیح اش را بدهم. مطمئناً‌ شما هم موردی ندارید كه بگویید چون نیست... من هرگز در زندگی اجتماعی، برخلاف قانون زنده و جاری كاری نكرده ام. البته می‌توانید بسازید و دیگران را هم موقتاً‌ قانع كنید اما حقیقت برای كسانی كه اهل دیدن و تفكر و تحقیق اند،‌ همیشه آشكار است. از چند ماه پیش در رسانه‌ها اعلام کردید و مردم را دعوت کردید که بیایند و از من شکایت کنند. اسم شعبه را هم ذکر کردید. با افراد مختلف هم تماس‌هایی گرفته شد اما دیدید که اتفاقی نیفتاد... گفتم که دروغ است. حتی ظالم ترین و بی انصاف ترین افراد هم نمی توانند خودشان را راضی کنند تا بر علیه ما شکایت کنند چون ما جز دعوت به خدا، کار خدا، عشق به خدا، تفکر و تحقیق، کار دیگری با آنها نداشته ایم.

16-           قصد شما از سخنرانی هایتان چیست؟
واقعیتها همانهایی هستند كه شنیدید اما اگر خیلی اصرار دارید كه طبق حرفهای چند دقیقه پیش، بگویم قصدم از این سخنرانی‌ها قدرت طلبی و نفس پرستی بوده یا دروغ و كلاهبرداری بوده است،‌ اگر هم اینها را بگویم دردی از شما درمان نمی‌كند چون این حرفها آنقدر متناقض و توخالی هستند كه كسی نمی‌تواند آنها را باور كند. مگر من چه چیزی از دیگران گرفته ام یا خواسته ام. همه چیزم را داده ام و چیزی نگرفته ام. از طرفی این همه انسان شهادت خواهند داد كه چنین نیاتی مضحك و متناقض است. دعوت انسانها به زندگی و حقیقت و خدا چگونه می‌تواند با نیاتی كه شما طالب شنیدن آن هستید همخوانی داشته باشد. قصد من خدا بوده است و بس. اندازه خلوص آن هم با خداست. جلساتمان رایگان بوده، چه در همان روز اول چه فردا چه یازده سال بعد...
انسان به ادعا نیست. باید از اعمال و محصولات و نشانه هایش او را شناخت. اگر به ادعا باشد كه همه با یك كلمه رستگار و خوشبختند. همه آسمانی‌اند و انسانهایی كامل. فرض كن من بگویم كه نیتم سوء استفاده است یا نیتم انسانیت است. نیتم فریب دادن است یا هدایت كردن. این حرفها همه اش حرف است و هیچ كدام واقعیت را تعیین نمی‌كند. شواهد،‌ شاهدان، ‌نتایج،‌ نشانه ها، و ‌آنچه جاری است اینها می‌توانند واقعیتها را تعیین كنند نه ادعاها. شما مدعی هستید كه انسانهایی نزدیك به خدایید اما این ادعا كافی نیست چون نشانه‌ها و رفتارها و روش‌های شما نشان می‌دهد دورترین مردمان از خدا شما هستید بلكه بر ضد خدایید... این را درباره شخص شما می‌گویم. نزدیكی به خدا، محصولات و میوه‌های خاص خود را دارد كه تو آن را نداری. اندیشه‌ها و حالات و اعمال خود را می‌طلبد كه آن را نداری...
متهم كردن افرادی مثل من به چیزهای ساختگی و جعلی، برای اثبات ادعای شما كافی نیست... دانایی‌های جوشیده، توانایی ها، اخلاق، مهربانی، بخشش و عدالت... نشانه آن است كه خدا با كیست. اگر کسی را به خدا نزدیك كردید آنگاه یك قدم به خدا نزدیك هستید. پس حرف من همان حرف اول است.

نور برای دیگران می‌درخشد نه برای خودش. ضرب المثل سوئدی

17-           سوال كننده دوم: افکار و آموزشهای شما التقاطی است. مباحث زیادی از معنویت غربی و شرقی در آن دیده می‌شود. نمی‌توانید منكر این موضوع شوید.
نمی خواهم منکر این موضوع بشوم که بعضی از اندیشه هایم در مکتبهای باطنی و از فرهنگ‌های معنوی دیگر است و بنابراین یک قسمت از افکارم تلفیق و ترکیب اندیشه‌های گوناگون باطن گراست. اگر منظور شما این است كه بعضی از این اندیشه‌ها در شرق و غرب هم هست یا در علوم جدید و قدیم، خوب این موضوع درباره همه اندیشه‌ها و تعلیمات پیشینیان و امروزیان صادق است. اگر عده‌ای با یك بالن پرواز كنند و بالا بروند و بعد هر كدام از اینها جداگانه حاصل مشاهدات خود را بنویسند و قرار هم باشد حتماً یكی از اینها را متهم كنید، می‌توانید به آن یكی بگویید كه حرفهای شما تا حدی به دیگر مشاهده كنندگان و شاهدان هم شبیه است. یك زمانی همه مكتبهای باطنی، همه روش‌های تفكری و شیوه‌های مشاهده را، همه سبكهای مصری، یونانی، سیبری و‌ آمریكای شمالی،‌ هندی و چینی و ژاپنی، آمریكای جنوبی، و انواع سبكهای آفریقایی و آسیایی را مرور كردم بنابراین کاملاً طبیعی است که از آنها تاثیر گرفته باشم همانطور که به شدت از قرآن و سپس از کتاب مقدس تاثیر گرفته ام. اما آنچه در این سالها آشكارا مطرح كرده ام، مربوط به هیچ یك از اینها نیست. واقعیت سخنرانی‌ها و كتابهایی كه براساس آنها درست شده خیلی ساده است. من در جلسه‌ای می‌رفتم، آنها سوالی می‌كردند و بعد همین سوال، سرنخ سخنرانی می‌شد یا اینكه از آنها می‌پرسیدم كه درباره چه چیزی حرف بزنم و آنها موضوع را معلوم می‌كردند یا مطالب خودبخود و بدون شروع معلومی بیان می‌شد. فیلم‌ها و نوارهای همه جلسات چند ساله هم موجود است.

18-           سوال کننده دوم: شما متهم به ایجاد انحرافات اجتماعی با استفاده از عرفانهای غربی و غیر اسلامی هستید... در این شكی نباید كرد.
نمی دانم دعوت به خدا، به قرآن، به تسلیم الهی، به خدمت به خدا، به عشق الهی و ذکر الهی، دعوت به تفکر، تحقیق و مطالعات چه ارتباطی به انحراف با استفاده از عرفان غربی و غیراسلامی دارد. چه چیزی خیال شما را راحت می كند؟ این چه چیزی را از شما حل می كند كه بگویم شیاد و كلاهبردار هستم. برده نفسانیات و شهوات هستم. ریاكار و دروغگو هستم. قدرت طلب و قدرت پرست هستم. اگر این كار واقعاً برایتان خوب است هر چند بار كه بخواهید اینها را می گویم ولی مطمئناً با هر بار گفتنم شما گرفتارتر خواهید شد زیرا خداوند بر ضد اینست، همه واقعیت ها بر ضد این اند، گذشته و حالا و آینده بر ضد این است... شما بر ضد ما هستید، دیدگاههایتان بر ضد دیدگاه ماست، روشتان در ضدیت با روش ماست، بنابراین طبیعی است كه از نظر شما من شیاد باشم و قصدم سوء استفاده بوده باشد اما من کلاهی را که دیگران بر سر مردم گذاشته بودند از سر آنها برداشتم. کلاه بی خدایی و بی توجهی به خدا را از سر آنها برداشتم و کلاه خداگرایی و خداخواهی را برسر آنها گذاشتم. روی سر بعضی از آنان کلاه مواد مخدر و افکار تخدیركننده گذاشته بودند و من این کلاهها را برداشتم. آنها را به خدا و کلام خدا، به خواندن و به تفکر معتاد کردم. من کلاه بازیهای سیاسی و هوسهای سیاسی، کلاه بی غیرتی نسبت به زندگی را از سر جوانان برداشتم و کلاه دوباره زندگی کردن را بر سر آنها گذاشتم. کدام انحراف و سوء استفاده. این روش برخورد شما مربوط به قرنها پیش است که بدترین نتایج را هم برای برخورد کنندگان در بر داشته؛ در قرآن و كتب مقدس هم دهها مثال و آیه دارد... این اتهام یا هر اتهام دیگری را که شما در این سالها گفته اید اگر بگویم که قبول دارم، نه فقط دروغ است بلکه این خود شما هستید که بیش از بقیه ضرر می‌کنید. اگر هم من بگویم اینطور بوده پس با شواهد و نتایج و مستندات چکار می‌کنید. از طرفی من هنوز زنده ام. هر کاری که قبلاً کرده ام حالا هم همچنان می‌توانم. بر فرض که هیچ مستند و نتیجه و شاهدی هم نباشد كه البته حجم شواهد و مستندات موجود دریاوار است، با این موضوع که الآن هم می‌توانم همۀ چیزهای گذشته را دوباره و بلکه بسیار قوی‌تر از گذشته تکرار کنم، چکار می‌کنید؟... خودتان می‌دانید که در این سالها می‌توانستم هر کاری بکنم. کیسه‌ای درست کنم و آنرا در ایران و کشورهای دیگر از میلیاردها دلار پر کنم اما من حتی ماشینی برای رفت و آمد ندارم. در همۀ این سالها زیباترین دختران حاضر بوده‌اند و بلکه مشتاق که با یک اشاره شتابان شوند. هزاران نفر. می‌توانید از همۀ آنها بپرسید و همه آنها مشتاقانه و شجاعانه به شما می‌گویند. از صدها فرصت نه تنها سوء استفاده بلکه استفاده هم نکرده ام. فرصتهایی که اگر یکی اش برای شما بود از شدت هیجان و خودباختگی دچار خفگی آنی، و از ذوق زدگی دچار مرگ زودرس می‌شدید. شما را حرص و حسد و بدبینی پر کرده است. شما که برای گرفتن یک نتیجۀ جزئی و کاذب، صد مرتبه خدا، پیغمبر خدا، امام زمان، حکومت اسلامی و حاکمیت اسلامی را خرج می‌کنید و بعد هم منکر آن می‌شوید. این کلاهبرداری است یا تبلیغ خدا و کلام خدا؟ و کار من همین تبلیغ بوده است.

19-           ...
20-           سوال کننده دوم: چرا موضوع نزدیكی بین ادیان و مذاهب بعنوان یك هدف در اكثر اساسنامه‌های مختلف مربوط به تشكل‌های شما آمده است؟ مگر این كار مرجع و قانونی ندارد؟ شما تلاش زیادی برای نزدیكی ادیان مسیحی و یهودی و مسلمان و ادیان دیگر داشتید و می‌خواستید یك دین التقاطی به وجود بیاورید.
نزدیك سازی به نفع همه است. به ضرر كسی نیست. نمی‌دانستم كه باید برای اجرای كارهای خدا، اجازه گرفت. بعید است كه آنها هم مخالف این كار بوده باشند چون آنها اساساً كارشان در همین راستاست... ما هم در این زمینه غالباً كار تحقیقاتی و تفكری داشتیم و البته در صحبتها هم سعی می‌كردیم كه اختلافات را كاهش و اشتراكات و نزدیكی‌ها را افزایش دهیم.
برگرفته از کتاب آمین – جلد اول