‏نمایش پست‌ها با برچسب آتش كشیدن جسم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آتش كشیدن جسم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۴ مرداد ۲۱, چهارشنبه

سهیل بابادی؛ چهل ماه زندان و همچنان بلاتکلیف

سهیل-بابادی-300x191
خبرگزاری هرانا – زندانی محبوس در زندان رجائی شهر، سهیل بابادی پس از گذشت چهل ماه از بازداشت خود و صدور حکم اولیه یکی از پرونده های مربوط به او، همچنان در بلاتکلیفی به سر می برد.
به گزارش خبرگزاری هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران سهیل بابادی، زندانی سیاسی عقیدتی پس از گذشت بیش از چهل ماه از بازداشت همچنان در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد، نه حکم اولیه ایشان به اجرای احکام ابلاغ می شود و نه حکم دادگاه دوم ایشان صادر می شود.
همسر این زندانی در ارتباط با وضعیت ایشان به خبرنگار هرانا گفت: “ایشان همچنان بلاتکلیف هستند و در بندی به غیر از بند زندانیان سیاسی زندان رجائی شهر در بازداشت به سر می برند.”
خانم بابادی با توضیح وضعیت پرونده های ایشان گفت: “در مورد پرونده ایشان، علی رغم اینکه یکسال و نیم است که در دادگاه انقلاب قسمت دوم پرونده در حال رسیدگی است، هنوز شعبه هیچ رای ای را اعلام نکرده است. اتهام این قسمت دوم اتهام ایشان اجتماع و تبانی و توهین به رهبری است. الان مدت سه ماه است که از دادگاه ایشان می گذرد. رای اول ایشان نیز که در دادگاه کیفری بوده است هنوز برای اجرا ارسال نشده است. یعنی رسما و پس از نزدیک به چهل ماه ایشان بلاتکلیف هستند.”
همسر سهیل بابادی با اعلام رای اولیه این زندانی اظهار داشت: “رای اولیه که به مدت ۵ سال بود هنوز برای اجرا به اجرای احکام نرفته است. این حکم باید ابلاغ بشود تا او از حداقل امکانات یک زندانی برخوردار بشود. متاسفانه هیچ کاری نمی کنند.”
خانم بابادی در پاسخ به این سوال که آیا تا امروز وضعیت این زندانی و مسئله بلاتکلیفی او پیگیری شده است، گفت: “خیلی پیگیری کردیم. برای رای هم وکیل خود پرونده، آقای کی خسروی وهم خود ما پیگیری میکنیم. متاسفانه شعبه ۲۸ با امروز و فردا می کند و می گوید رای را صادر میکنیم. البته در ارتباط با رایی که صادر خواهد شد خیلی امیدوار نیستیم که رایی عادلانه باشد و یا حتی قاضی پرونده، پرونده را خوانده باشد. و برای اساس مستندات بخواهد صحبتی بشود. ولی همان را هم اعلام نمی کنند. ما پیگیریمان را انجام میدهیم. اجرای احکام رجائی شهر می گوید شعبه شهید مقدس باید به ما ابلاغ کند. دادسرای شهید مقدس می گوید که زندان رجائی شهر باید درخواست بکند و بعد ما به ایشان ابلاغ میکنیم. اینها ما را در این بازی انداخته اند و ما نمی دانیم این شعبه باید ابلاغ کند یا آن شعبه باید درخواست بدهد.”
همسر این زندانی در پاسخ به این پرسش که فکر میکنید دلیل این نوع پاسخها چیست، گفت: “تنها هدفشان این است که پرونده را بلاتکلیف نگه دارند. نه با قرار وثیقه او موافقت می کنند. دادگاه انقلاب می گوید که زندانی در اختیار من نیست و شما باید به اجرای احکام بروید. اجرای احکام می گوید که این رای نهائی نشده و شما نمی توانید مرخصی بگیرید. یعنی بعد از ۴۰ ماه نمی تواند حتی دو روز به مرخصی بیاید و از زندان خارج شود.”
خانم بابادی همچنین در ادامه با اشاره به پرونده های مشابه پرونده همسرش اعلام کرد: “در حالی که احکام پرونده های مشابه پرونده همسر من نهائی شده است. چندین بار کسانی که هم پرونده همسر من بوده اند یا یا به قید وثیقه آزاد شده اند و آنهایی هم که زندانی هستند چندین بار به مرخصی آمده اند و یا عفوی شامل حالشان شده است. ولی هدفشان تنها این است که پرونده همسر من بلاتکلیف بماند.”
سهیل بابادی، زندانی محبوس در زندان رجائی شهر، در تاریخ اول خرداد ماه ۱۳۹۱ و به دلیل نوشتن قطعاتی طنز در صفحه فیس بوک “کمپین یادآوری امام نقی به شیعیان” بازداشت شد. بابادی که در دادگاه کیفری استان به اتهام توهین به مقدسات به ۵ سال حبس محکوم شده است و پرونده ای مفتوح و بدون صدور حکم با اتهام اجتماع و تبانی و تبلیغ علیه نظام در شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب دارد، پیشتر و در شهریور ۱۳۹۲ در نامه ای از زندان که توسط هرانا منتشر شد، از ضرب و شتم و اتهامات جنسی و خانوادگی توسط بازجویانش برای تحت فشار قرار دادن او جهت اخذ اعتراف خبر داده و گفته بود که بر اثر این فشار و تهدید ها، همسرش طفل ۴ ماهه را که باردار بود سقط کرده است. بابادی در این ارتباط در نامه خود می گوید: “بازجو هم پس از شنیدن این خبر در حین مکالمات تلفنی ما ( تلفن همسرم توسط اطلاعات سپاه شنود میشود) نزد من آمده و با ابراز خوشحالی گفت حتما این بچه حرامزاده بوده که به این سرنوشت دچار شده.”

۱۳۹۲ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

حیوانات هم به ارواح معتقدند

به نام خداوند بخشنده مهربان

شهود ها، واقعيت ها، برداشت ها (قسمت اول)
اعتراف به وجود و جاودانگي روح 
                 
يکي از بنيادي‌ترين اصول و مباني کلية روش‌هاي درماني باطن‌گرا، اعتقاد به وجود و جاودانگي روح است. به‌عبارتي بيشتر روش‌هاي درماني نامتعارف به اصل «وجود و بقا روح» پايه‌گذاري شده‌اند. بنابراين براي درک واقعي اين‌گونه روش‌ها و يا برقراري ارتباط مؤثر با آن‌ها لازم است که اين مسئله را براي خود حل کنيم که آيا روح واقعاً هست يا خير؟ حل اين مسئله و اعتراف همه جانبه بر اصالت روح مي‌تواند حلال بسياري از مسائل و مشکلات انسان باشد. حتي بعضي از مکتب‌هاي باطني بر اين اعتقادند که با درک اين راه‌حل مي‌توان به همة مسائل پايان داد که البته اين ديدگاه تا حدي افراطي به‌نظر مي‌رسد. خوب، براي آنکه بدانيم اساساً انسان داراي روح است يا نه مي‌توانيم به‌دلايل عقلي، نقلي، فلسفي و حتي تجربي متوسل شويم اما در اينجا قصد دارم که قدم اول از داستان را، از راه مشاهده و تحليل نگاه برداريم. شايد اگر اين قدم به درستي طي شود قدم‌هاي بعدي هم در راستاي درک وجود روح (و نه صرفاً باور يا عدم باور آن) به‌طور مؤثر برداشته شوند. براي درک موجوديت روح که عامل اصلي زندگي و حيات است از کجا شروع کنيم؟ از جائي‌که به‌نظر مي‌رسد که زندگي تمام مي‌شود از مرگ. 
روايت شده است كه بعد از اين‌كه قابيل، برادر خود، هابيل را كشت، ندانست كه با جنازة هابيل چه‌كار كند. در همين هنگام دو كلاغ را ديد كه در حال نزاع كردن با هم هستند. يكي از كلاغ‌ها كلاغ ديگر را كشت و سپس با منقار خود گودالي در زمين حفر كرد و كلاغ مرده را در آن گذاشت و روي آن خاك ريخت. قابيل با ديدن اين صحنه تصميم گرفت كه هابيل را در زير خاك پنهان كند تا كسي او را نبيند و متوجه جرم‌اش نشود. گفته مي‌شود از اينجا بود كه انسان متوجه شد كه بايد مرده را به‌خاك بسپارد.
چرا ما مردگان خود را به خاك مي‌سپاريم؟ به‌خاك‌سپاري مردگان علاوه بر دلايل مستقيم و عملي آن داراي مفاهيمي نمادين است كه شايد اين مفاهيم مهم‌تر از دلايل ظاهري آن باشد. به‌طور كلي رفتار مردم ملل مختلف با مردگان خود داراي مفهومي عميق بوده و پيام‌هاي متعددي را با خود حمل مي‌كند.
انسان، جسم مردة هم‌نوع خود را به‌خاك مي‌سپارد اما چرا با جسم زندة هم‌نوع خود چنين كاري نمي‌كند؟ من فكر مي‌كنم اين عمل نمادين يك اعتراف شهودي و ناخودآگاه است به اينكه حقيقت انسان روح است و جسم انسان صرفاً قالبي براي اين روح است. وقتي كه كسي مي‌ميرد ما او را به خاك مي‌سپاريم در حالي‌كه اين جسم مرده تفاوت زيادي با جسمي كه در حالت خواب است ندارد. پس چرا شخصي که خواب است را به‌خاك نمي‌سپاريم؟ با اين‌كار ما اعتراف مي‌كنيم كه اين جسم تا وقتي موجود زنده محسوب مي‌شد كه داراي روح بود حالا كه داراي روح نيست بنابراين مرده تلقي مي‌شود و بهتر است با او مثل مردگان رفتار شود. جالب اينكه حتي كساني هم كه ظاهراً منكر وجود و جاودانگي روح هستند، همين كار را مي‌كنند و با همين كار خود، ناخواسته، به اصل حقيقي وجود انسان كه روح اوست اشاره دارند. بسياري از آيين‌ها و سنت‌ها ريشه در شهودات و يافته‌هايي بسيار عميق و تاريخي دارد كه با تجزيه و تحليل آن‌ها مي‌توانيم درس‌هاي معني‌دار فراواني را بياموزيم و يكي از اين آيين‌ها روش تشييع جنازه است.
ظاهر اين آيين‌ها ممكن است با يكديگر متفاوت باشد اما معناي نهفته در آن‌ها عموماً مشابه هم و حتي يكسان است. مثلاً‌ در هندوئيسم مردگان را با آتش مي‌سوزانند اين هم اعترافي است به وجود روح. تا ديروز كه اين جسم زنده بود، او را آتش نزدند حالا كه مرده بايد او را آتش زد. پس در فاصلة ديروز تا امروز اتفاقي افتاده. اين جسم از حيات، از روح و از حقيقت، از فردي كه در آن بوده تهي شده بنابراين بايد آن را آتش زد. همان‌طور كه يك درخت خشكيده آماده و شايستة آتش گرفتن است يك جسم بدون روح هم شايستة سوختن است.
خردمندان هندو مي‌گويند ما جسم مرده را آتش مي‌زنيم تا روح او وابستگي به جسم را از دست داده و ديگر هرگز به جسم رجعت نكند بلكه به حيات آسماني خود ادامه دهد. و بعضي از آنان معتقدند كه با به آتش كشيدن جسم در واقع جسم را به انرژي تبديل كرده و به آسمان مي‌فرستند. اين انرژي صاحب خود را كه همان روح است مي‌شناسد و دوباره به او ملحق مي‌شود…
در مصر، چين، ايران و بسياري از كشورهاي ديگر، باستان‌شناسان با قبرهايي برخورد كردند كه شبيه به يك اتاق با تمام تجهيزات ضروري زندگي بود. در اين قبرها، در كنار جسد مردگان انواع وسايل زندگي يافت مي‌شد ( و مي‌شود ) حتي پول و زيورآلات و جواهرات. در بعضي از آن‌ها علاوه بر وسايل زندگي غذا هم وجود دارد. ظروف عسل، روغن زيتون و گندم از جملة اين غذاها بوده است. يكي از مقبره‌هايي كه در چين كشف شد شامل شخص امپراطور به‌همراه سربازان و خادمين او بود. در گذشته و در شرق دور وقتي كه مرد خانه فوت مي‌كرد، زن را هم با او در آتش مي‌انداختند و مي‌سوزاندند. به‌نظر شما مفهوم اين پديده‌ها چيست؟ به وضوح روشن است كه مردم قديم، بر اثر شهودات و دريافت‌هاي بزرگان خود و يا حتي رؤيت‌ها و يافته‌هايي كه گاهي خود آن‌ها از آن‌ها برخوردار مي‌شده‌اند، بر اين اعتقاد راسخ بودند كه مرگ، پايان زندگي نيست بلكه نوعي جابجايي از اين جهان به جهان ديگر است. همة اين رفتارها اعتراف و شهودي عملي است دربارة وجود روح و جاودانگي آن؛ دربارة ادامة زندگي پس از مرگ و دربارة واقعيت‌هاي زندگي در جهان ديگر. اشتباهي كه در چنين مواردي رخ داده است اشتباه در تفسير روياها و شهودات است. آن‌ها جهان ديگر را مكرراً  كشف كرده بودند اما تفسير آن‌ها از زندگي در جهان ديگر، تداومي از همين زندگي زميني بود بنابراين مردي كه مي‌مرد بايد زن خود را هم به‌عنوان مونس و همدم و همسفر خود به جهان ديگر مي‌برد. برداشت آن‌ها اين بود كه در جهان ديگر مي‌توانند با پول و جواهرات خود، چيزهاي مورد نياز خود را تهيه كنند. امپراطور همراه با سربازان خود دفن شده تا بتواند وفادارترين و زبده‌ترين سربازان و فرماندهان خود را با خود به جهان ديگر ببرد و در آنجا هم فرمانروايي خود را تدوام بخشد…
اعترافات شهودي به حقيقت روح تنها محدود به انسان‌ها نيست. حيوانات و بسياري از جانداران ديگر هم با رفتارها و واكنش‌هاي خود همين پيام را به ما مي‌رسانند.
چند سال پيش يك عقاب و تعدادي پرندة ديگر نگه‌داري مي‌كردم. در آنجا حيوانات ديگري مثل خرگوش و گرگ و جوجه تيغي هم بود. يك روز صبح كه مشغول غذا دادن به حيوانات بودم متوجه شدم كه يكي از خرگوش ها چند تا بچه زائيده اما بيشتر بچه‌هايش به جز دوتاي آن‌ها مرده بودند. رفتار خرگوشِ مادر جالب بود. به هيچ‌يك از بچه‌خرگوش‌هاي مرده توجهي نداشت. از روي آن‌ها رد مي‌شد و آن‌ها را لگد مي‌كرد اما كاملاً‌ مراقب دو بچه‌خرگوش زنده بود. وقتي عقابي كه در حياط خانه بود به خرگوش نزديك شد، بچه‌خرگوش‌هاي مرده را يكي‌يكي بلعيد اما خرگوش مادر هيچ علامتي از نگراني بروز نمي‌داد. ولي زماني‌كه عقاب خواست به بچه‌خرگوش‌هاي زنده نزديك شود ناگهان خرگوشِ مادر به‌طور عجيبي به عقاب حمله‌ور شد. خرگوش مادر به‌هوا مي‌پريد و سعي مي‌كرد به سر عقاب ضربه بزند. آنقدر اين‌كار را انجام داد كه عقاب را از ادامة كارش منصرف كرد. به نظرم رفتار خرگوش بيانگر اين واقعيت بود كه او مي‌داند بچة مرده‌اش، فاقد روح است بنابراين مرده و نيست تلقي مي‌شود اما بچه‌خرگوش‌هاي زنده چون داراي روح بودند زنده و هست تلقي مي‌شدند بنابراين بايد از آن‌ها مراقبت و محافظت مي‌كرد. شبيه اين رفتار را به فراواني در پرندگان و حيوانات ديگر هم ديده‌ام. در آشيانة پرندگان اگر جوجه‌اي بميرد مادر و پدر او را از لانه بيرون مي‌اندازند همين اتفاق در لانة حيواناتي مثل روباه و گرگ و شغال هم مي‌افتد. لاشخورها انسان‌ها و جانوران مرده را مي‌خورند اما با انواع زندة آن‌ها كاري ندارند انگار آن‌ها مي‌دانند كه جسمي خالي از روح را مي‌توانند و بايد بخورند. حيواناتي كه از انسان مي‌ترسند عموماً‌ از لاشة بي‌جان انسان هيچ واهمه‌اي ندارند و از آن فرار نمي‌كنند بلكه آن را ناديده مي‌گيرند يا حتي از آن تغذيه مي‌كنند. آن‌ها مانند انسان لاشة هم‌نوعان خود را براي رفتن به جهاني ديگر بدرقه و تشييع نمي‌‌كنند اما انسان‌ها عموماً مردگان خود را براي سفر روح‌شان بدرقه مي‌كنند و اين خود نشانة يكي از تفاوت‌هاي اساسي سفر روحي حيوانات و انسان‌هاست كه شايد در جاي ديگر مورد بحث قرار گيرد.
 بيشتر مردم عموماً مردگان خود را به‌خاك مي‌سپارند. قبر مثل يك اتاق كوچك است تابوت هم همين‌طور و همين مسئله اعترافي شهودي است به اينكه ما در جهان ديگر داراي مكان (يا از ديد مدرن زمان _ مكان)‌هايي به‌عنوان خانه خواهيم بود.(1) وقتي‌‌كه دنيا مي‌آييم و متولد مي‌شويم از فضايي قبر مانند از درون رحم مادر به اين دنيا پا مي‌گذاريم و هنگام مرگ دوباره به درون فضايي محقر بازمي‌گرديم. زميني كه بي‌شباهت به رحم مادر نيست و حتي بعضي از ملل آن را «زمين مادر» مي‌نامند. زمين، زندگي را به زندگان زميني مي‌دهد و دوباره از آنان بازمي‌گيرد. گياهان از زمين مي‌رويند و دوباره به زمين بازمي‌گردند و همين اتفاق براي ديگر زمينيان هم مي‌افتد. هنگامي‌كه ايوب هنگام سجده گفت برهنه از رحم مادر خود بيرون آمدم و برهنه به آنجا باز خواهم گشت او هم زمين و خاك را به شكم مادر تشبيه كرد.
ريگ ودا در اين‌باره مي‌گويد:
به درون زمين، به مادرت برگرد
با اقامتي طولاني و شعفي وافر
زميني آرام، چون كركي نرم تو را مي‌پوشاند
زمين مي‌داند چگونه تو را از نيستي نگاه دارد
گنبدي از برايش بساز و آن را در هم مريز
اي زمين او را بپذير
و با دامان پيراهنت او را بپوشان
آنگونه كه مادري فرزندش را در آغوش مي‌گيرد
جالب اينكه خداوند متعال در قرآن هم مشابه همين را فرموده است: زنان شما مانند زمين‌هاي شما هستند.(2)

مولف: پِريا (شباب حسامي)؛ با نظر و راهبرد ايليا «ميم» و انعكاس ديدگاه ايشان

پي‌نوشت:
1-     در احاديث اسلامي و غیراسلامی  به موضوع خانه‌هاي افراد در بهشت بارها اشاره شده است
2-     سورة بقره:آية 232